Thursday, December 23, 2004

قدم

زن در ماشین را با عصبانیت کوبیدو با قدم های تند به راه افتاد.مرد در ماشین را قفل کرد و به دنبال او تقریبا" دوید.قدم های زن تندتر شد و پاشنه ی کفش ورنی اش را محکم تر به زمین کو بید.قدم های مرد با کفشهای قهوه ای از سر عت خود کاست.قدم های زن بلند تر شد و فا صله اش را با مرد بیشتر کرد.کفشهای قهوه ای که به اولین پله رسید کفشهای ورنی آخرین پله را پایین آمد.زن پایش را از پشت بالا آورد و با انگشت بلند سفید چیزی را که دیده نمی شد از از روی جوراب شیشه ای تکاند.مرد روی آخرین پله ایستاد.زن با قذمهای بلند به راه افتاد.صدای نیم خنده ی مرد در صدای پاشنه های کفش گم شد.قدمهای زن برای لحظه ای نیم چرخی به عقب زد.قدم های مرد تند تر شد.زن قدم های کوتاهتری بر داشت.مرد قدم هایش را بلندتر کرد.زن ایستاد.کلید در قفل آهنی چرخید.کفش ورنی اولین قدم را بر سنگفرش سفید گذاشت.کفش قهوه ای مانع بسته شدن در شد .ناخن قرمز دکمه را فشار داد.در آسانسور کنار رفت و در آیینه ی اتاقک قرمز کفشهای ورنی و کفشهای قهوهای وارد شدند.کفش ورنی هنوز به ساق پای مرد نرسیده بود که ناخن قرمز دکمه ی 14 را زد و در آسانسور بی هیچ صدایی بسته شد
چهار دی هشتادوسه

0 Comments:

Post a Comment

<< Home