تلفن
مرد یک اندام نسبتا"پری داشت.قدش بلندتر از مرد دو نبودو موهایش درست بر خلاف او به روشنی می زد.زن هنگام خروج با مرد یک دست داد و گفت که امشب منتظر تماسش نماند.مرد دو بند کفشهایش را می بست.زن در جواب اصرار مرد یک دوباره گفت که امشب منتظر تماسش نباشد.مرد دو که بند کفشهایش را بسته بود ایستاد.زن اینبار قاطع و محکم گفت"نه "!مرد دو موهای لختش را با حرکت سر از صورت کنار زد.زن اینبار جواب تکرار مرد یک را نداد وهمراه مرد دو از پله ها پایین رفت.مرد دوو زن مثل همیشه از پایین برای مرد یک دست تکان دادندوسوار ماشین شدند.راننده بی آنکه سر بچرخاند مسیر را پرسید.مرد دو مسیر را گفت و مرد یک از پشت پنجره کوچک و کوچک تر شد
زن گوشی تلفن را برداشت و به مرد یک زنگ زد.به او نگفت که وقتی دیگر از پشت پنجره دیده نمی شد مسیر را عوض کرده است.به او نگفت مرد دو همیشه او را در راه برگشت در آغوش می کشد.به او نگفت که موهای لخت سیاه را بیشتر از موهای بور کوتاه دوست دارد و حتی به او نگفت مرد دو آن شب سری را که روی شانه اش بوده برای اولین بار بوسیده است.زن به مرد یک گفت که دیگر هرگز منتظر تلفن او نماند
بیست و نه آذرهشتادوسه
0 Comments:
Post a Comment
<< Home